بسم رب الحسین
السلام علیک یَا أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الْهَادِی النَّقِیُّ
یا امام هادی
لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می کشه
اشکامو مخفی می کنم اما چشام داد می کشه
زخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم نداره
به یاد یک حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره
این روزا روضه می گیرم، به یاد روضه ی غمش
روم نمیشه بگم شده، چه ها به صحن و حرمش
خنده هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه
دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه
قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده
کی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شده
سینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازه
پا بده با سرش می آد، صحن و سرات و می سازه
یه روز می آد که اون حرم، تو گریه ها جا می گیریم
توی طواف سینه زنات ، شور یا زهرا می گیریم
شما امامی و عزیز، اما شکسته حرمت
عرش خدا آتیش گرفت ، تو شعله های غربتت
گوشه زندان می چکه ، بارون ز چشمای شما
آقا چرا ورم داره ، زیر کف پای شما
تشنگی اذیت می کنه ، عطش نشسته تو گلوت
میگن جای تازیانس ، آقا به روی سر و روت
چند ساله بین زنجیرا ، نشسته در تاب و تبی
چند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبی
چند ساله که صحن خونت ، پرچم لاله می زنی
ناله ی غسل کفن ، طفل سه ساله می زنی
همه می دونن خون ما ، وصل به رگ های شماست
همه می دونن شونمون ، زخمی داغ کربلاست
هرجا بریم آخرش، گریمون توی شور و شین
اینه که مستی می کنیم ، فقط با ذکر یا حسین
بعد از مدت ها سلام.
امروز یکی از دوستام در کمال نا امیدی حرف میزد. از وضعیت پیش اومده زندگیش خسته شده بود. برای اینکه امیدواری بهش داده باشم گفتم : نگران نباش خدا بزرگه....
چرخید طرفم و گفت:خدا ؟ کدوم خدا ؟ من خدایی نمی بینم ! حضورشو تو زندگیم حس نمیکنم! این همه بدبختی و بحران؛ پس کجاست؟ چرا صدامو نمی شنوه؟
از این حرف زدنش دلم گرفت ...! علی رغم این همه ادعایی که داشتم نمی دونستم جوابشو چی بدم .گفتم تو امیدت به خدا باشه همه چیز درست میشه. اگه همه چیزو دست خدا بسپاری پشیمان نمیشی! چه کسی از خدا به بنده ها نزدیک تر و مهربون تر ؟
بهم گفت من امیدم به خداست . همه چیزو از اون خواستم ولی هیچوقت دعاهام مستجاب نمیشه! مگه چی از خدا کم میشه اگه یه کم از کوه غم هام کم کنه؟
گفتم اگه غم داری علتش اینه که خدا داره با این غم ها امتحانت میکنه.
مگه نشنیدی که میگن خدا تو دلهای شکسته جا داره ؟! اگه الان احساس ناراحتی می کنی به خاطر اینه که همهی امیدت به خدا نیست. امید کامل به خدا همراه با ناامیدی از بندگان خداست.
اصلاشاید اون چیزی که می خوای به صلاحت نیست. اگه همچین دیدی داشته
باشی حتی اگه دعاهات و خواسته هات بر آورده نشه باز هم امید واقعیت به خداست و همینه که بهش میگن عشق. مثل اون سختی هایی که امام حسین (ع) و یارانش کشیدن ولی باز عاشقانه در راه خدا جنگیدند.
بهم پوزخندی زد و گفت :عارف شدی ؟ این حرف ها به قول تو مال عاشقا و خاصانه. من یه جوونم اونم یه جوون تو دنیای امروزی ...! با همون دغدغه ها و نیاز ها. من رو با عزلت نشین ها و شهدا مقایسه میکنی؟ چیزی که خودتم بهش عمل نمیکنی به من یاد میدی؟
نمیدونستم جوابشو چی بدم ... تنها چیزی که تونستم بگم گفتم : من عزلت نشین و خاص نیستم ولی هیچوقت امیدم از خدا نا امید نمیشه! حداقل مثل من باش ...
بعدش هم داستان زیر را براش تعریف کردم :
حضرت ابراهیم در بیابانها و شهر ها میگشت که از مخلوقات خدا عبرت بگیرد روزی در بیابان شخصی را دید که مشغول نماز است و صدایش به آسمانها بلند شده است. ابراهیم از نمازش متعجب شد، نزدش نشست تا از نماز فارغ شد. ابراهیم
به او گفت روش تو مرا خوش آمد و دوست دارم با تو دوستی کنم. هر دو به سمت منزل مرد راه افتادند . ابراهیم از او پرسید کدام روزها از تمام روزها سخت تر است ؟ عابد گفت : روزی که خدا بندگانش را جزا میدهد بر کردارشان ، ابراهیم (ع) گفت بیا تا دعا کنیم تا خدا ما را و گنهکاران مومنین را از شر چنین روزی در امان نگه دارد.
عابد گفت : من دعا نمی کنم زیرا 3 سال است که حاجتی دارم از خدا و تا براورده
نکند حاجتی از او نمی طلبم .
ابراهیم فرمود : ای عابد هرگاه خدا بنده ای را دوست بدارد دعایش را حبس میکند تا او مناجات کند و از او بخواهد و چون بنده ای را دشمن بدارد دعایش را زود مستجاب می فرماید یا در دلش نا امیدی می افکند تا دعا نکند.
و بعد از عابد پرسید : حاجتت چه بود ؟ گفت روزی در محلی نماز میخواندم طفلی در نهایت زیبا دیدم که نور از جبینش طالع بود گاوی چند را می چرانید و گوسفندانی همراه داشت از او پرسیدم تو کیستی ؟ گفت اسماعیل پسر ابراهیم (ع) خلیل خدا ، پس دعا کردم و از خدا خواستم ابراهیم دوست خود را به من نشان دهد .
ابراهیم (ع) گفت اینک دعایت مستجاب شده منم ابراهیم.
عابد شاد شد و حضرت را می بوسید و شکر خدا میکرد و با یکدیگر درباره مومنین و مومنات دعا کردند.
روزه و اراده خداوند از آن
همه اعمال عبادی (نماز، روزه، حج و...) بر مبنای ارادههای خاصی از جانب خداوند وضع گردیده که اگر طبق اراده خداوند به جای آورده نشوند، هیچ ثمر و نتیجهای نخواهند داشت و به جای آوردن آنها نه تنها عامل تقرب به خداوند نبوده و موجب اصلاح و تربیت شخص نمیشود، بلکه سبب محرومیت از ربوبیت خداوند و ولایت محمد و آل محمد(ع) میگردد. چنانچه در حدیث قدسی آمده است:
اِنّما یَعْبُدُنی مَنْ عَرَفَ ما اُریدُ مِنْ عبادتی وَ طاعَتی...لَمْ یَزْدَدْ فی عبادتِه منّی اِلّا بُعْداً 1 «کسی مرا عبادت میکند که اراده مرا از عبادت و طاعت بداند... وگرنه عبادت او جز دوری از من نتیجه دیگری نخواهد داشت» و نیز امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
إِنَّ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ طَرِیقٍ فَلَایَزِیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً عَنْ حَاجَتِهِ 2
«کسی که عملی را بدون علم انجام دهد، مانند کسی است که به بیراهه میرود و هرچه به راه خود ادامه دهد، از رسیدن به مقصد که حاجت اوست، دورتر میگردد.»
بنابراین اراده خداوند از وضع فرائض، احکام و سنن از جمله روزه، بهرهمند نمودن انسانها از آن بخش از ثمرات ولایت است که در روزه به آن وعده داده شده است. وعدههایی که جز در سایه فهم و برآوردن اراده خداوند، محقق نخواهد گردید.
روزه (صوم) در لغت به معنی امساک و ترک است و در اصطلاح، صوم به معنای بازداشتن نفس از مفطراتی است که در وقتی معین و محدود و با نیت و شرایط خاصی که در رسالههای عملیه ذکر گردیده، به جای آورده میشود.
رمضان از مصدر «رمض» به معنای شدت گرما و تابش آفتاب بر شنزار و . . . گرفته شده و به اعتبار تحمل شدائد و سختیهایی که لازمه روزه بوده و به غفران ذنوب و پاک شدن از دام معاصی میانجامد، به این ماه، رمضان گفتهاند.چنانکه در وجه تسمیه آن میخوانیم:
سُمِّیَ بِذلک لِاَنَّهُ یَرْمَضُ الذُُّنوبَ 3
«از این جهت ماه رمضان، رمضان خوانده شده که گناهان را میسوزاند». نکته شایان ذکر این است که رمضان، اسمی از اسماء الهی است و نباید به تنهایی ذکر شود. چنانچه امام باقر(ع) فرمودند:
لَا تَقُولُوا هذا رَمَضَانُ وَ لا ذَهَبَ رمَضَانُ و لا جَاءَ رَمَضانُ فَاِنَّ رَمَضانَ اِسْمٌ مِنْ اَسْماءِ اللهِ...
«نگویید رمضان است و نگویید رمضان رفت یا رمضان آمد(بلکه بگویید ماه رمضان آمد)، زیرا رمضان نامی از اسماء الهی است». لذا باید ماه را قبل از رمضان ذکر نمود. چنانکه امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
لَا تَقُولُوا رَمَضَانُ وَ لَکِنْ قُولُوا شَهْرُ رَمَضَان فَإِنَّکُمْ لَا تَدْرُونَ مَا رَمَضَانُ 4
«نگویید رمضان، بلکه بگویید ماه رمضان، به راستی نمیدانید که رمضان چیست؟(و چه فضائلی در آن نهفته است؟)»
اراده خداوند از روزه، تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه اراده او از واجب نمودن روزه آن است که شخص روزهدار، از همه محرمات و امیالی که مانع انجام وظیفه در دل شرایط است، چشمپوشی نماید. چنانچه امیرالمؤمنین(ع) فرمودند:
لَیْسَ الصَّومُ الْاِمْساکَ عَنِ الْمَأکَلِ و الْمَشْرَبِ الصُّومِ الْاِمساکُ عَنْ کُلِّ ما یَکْرَهُهُ اللهُ سُبحانَه 5
«روزه، خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، بلکه امساک از تمامی اموری است که نزد خداوند ناپسند است». و در جایی دیگر فرمودند:
صَوْمُ النَّفسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنیا أَنْفَعُ الصّیامِ 6
«باز داشتن نفس از لذتها (و دلخواههای) دنیوی، سودمندترین روزههاست».
در علت وجوب روزه روایت شده است: هنگامی که آدم(ع)، با ترک ولایت، استعمال حسد نموده و از شجره منهیه، تناول کرد
بَقِیَ فِی بَطْنِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً فَفَرَضَ الله عَلَى ذُرِّیَّتِهِ ثَلَاثِینَ یَوْماً الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ 7
«آثار آن سی روز در شکمش باقی ماند. از این جهت خداوند سی روز گرسنگی و تشنگی را بر فرزندان آدم واجب گرداند». لذا آدم به گرفتن روزه مکلف گردید تا اراده خداوند از روزه که چشمپوشی از امیال نفسانی و نسبت دادن گناه به این امیال است، آشکار شود.
ولایت، عامل تحقق اراده خداوند از روزه و شرط قبولی آن است. ولایتی که مبدأ میل به معاصی و ناآرامی را به عیوب انسانها نسبت داده و موجبات اصلاح و تربیت تدریجی آنها را فراهم مینماید. به همین دلیل در روایات، قبولی تمام اعمال از جمله روزه به ولایت، مشروط گردیده است. چنانکه خداوند در حدیثی قدسی چنین میفرماید:
أَنَّ عَلِیّاً حُجَّتِی فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْارَضِینَ عَلَى جَمِیع مَنْ فِیهِنَّ مِنْ خَلْقِی لَا أَقْبَلُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْهُمْ إِلَّا بِالْاِقْرَارِ بِوَلَایَتِهِ مَع نُبُوَّةِ أَحْمَدَ رَسُولِی 8
«علی(ع) حجت من بر جمیع موجودات آسمانها و زمینها است. عمل هیچکدام از مخلوقاتم را جز با اقرار به ولایت او و رسالت پیامبر(ص) نمیپذیرم». امام باقر(ع) نیز فرمودند:
لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیع مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیع دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَةَ وَلِیِّ اللهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیع أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى الله جَلَّوَعَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْاِیمَانِ 9
«اگر مردی شبها نماز بگذارد و روزها روزه بگیرد و همه اموالش را انفاق کند و هر سال حج به جای آورد، ولی ولایت ولی خدا را نشناسد تا اعمالش با راهنمایی و دلالت او باشد، نزد خداوند پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان محسوب نخواهدشد».
از آن جا که مقصود از روزه، تن دادن به ولایت معصومین(ع) به منظورعدم استعمال عیوب و بهرهمندی از ربوبیت ذات اقدس الهی است که بستر امنیت برای خود و دیگران را فراهم مینماید، لذا هر بینشی که به ادعای بیعیبی منتهی شود و مانع چشمپوشی از امیال گردد، بر خلاف حقیقت روزه خواهد بود. چنانچه غیبت، عیبجویی، حسد، بخل، نمامی و... ، که نشانگر بی عیب دانستن خود و مقصر دیدن دیگران است، موجبات ابطال روزه را فراهم میآورد. لذا امام رضا(ع) فرمودند:
اجتَنِبُوا غِیبَةَ وَ احْذَرُوا النَّمِیمَةَ فَإِنَّهُمَا یُفَطِّرَانِ َالصّائِمَ 10
«از سخن چینی و غیبت بپرهیزید که این دو موجب بطلان روزهاند». در حدیث دیگر از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که:
الصِّیَامُ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ کَمَا یَمْتَنِعُ الرَّجُلُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ 11
«روزه، پرهیز از حرامها است، همچنانکه شخص روزهدار از خوردن و نوشیدن پرهیز میکند». و راستی چه زیباست این کلام امام صادق(ع) که میفرمایند:
لَیْسَ الصِّیَامُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ الْاِنْسَانُ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَحْفَظَ لِسَانَهُ مِنَ اللَّغْوِ الْبَاطِلِ فِی رَمَضَانَ وَ غَیْرِهِ 12
«روزه، اجتناب از خوردن و آشامیدن نیست و شایسته است که(روزهدار) زبانش را از بیان گفتار بیهوده و باطل در تمامی ماهها، نگاه دارد.»
حضرت صدیقه طاهره(س)، به سبب ولایت خاصهاش، با تنظیم شرایطی که بسترساز عمل به ولایت و دستورات و تکالیف شرعی است، ما را به امساک از دلخواهها و خودداری از ستیزهجویی و ارتکاب معاصی، موظف مینماید، چرا که روزه، نام و نشانی از حقیقت صوم، یعنی امساک از محرمات و امیال نفسانی در دل شرایط است. امساکی که با نسبت دادن منشأ خشم و اندوه مذموم و میل به معاصی، به عوامل درونی و عیوب، محقق میشود. به همین دلیل حضرت زهرا(س) درباره روزهای که بر آثار فوق مشتمل نباشد، میفرمایند:
مَا یَصْنَعُ الصَّائِمُ بِصِیَامِهِ إِذَا لَمْ یَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ 13
«روزهداری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکند، روزهاش به چه کارش خواهد آمد».
1ـ بحارالانوار، ج 21، ص 296/ 2ـ وسائل الشیعه، ج 27ص 134/ 3ـ بحارالانوار، ج 55، ص 341/ 4ـ وسائلالشیعه، ج 10، ص319/ 5ـ شرحنهجالبلاغه، ج20، ص299/ 6ـ غررالحکم، ص 176/ 7ـ الفقیه، ج 2،ص74/ 8ـ بحارالانوار، ج68، ص8/ 9ـ الکافی، ج2، ص19/10ـ مستدرکالوسائل،ج7،ص322 / 11ـ بحارالانوار،ج93،ص294/ 12ـ تهذیبالأحکام،ج4، ص 189/ 13ـ بحارالأنوار، ج96،ص


سپیدهدم روزهای جمعه حالی دیگر است . . . شور و شوقی دیگر . . . که این روز، روزی دیگر است و آنچه در آن میگذرد چیزی دیگر ... چراکه شنیدهام مولایم حضرت رضا(ع) فرمودهاند:
إِنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَیِّدُ الْایَّامِ یُضَاعِفُ الله فِیهِ الْحَسَنَاتِ وَ یَمْحُو فِیهِ السَّیِّئَاتِ وَ یَرْفَعُ فِیهِ الدَّرَجَاتِ وَ یَسْتَجِیبُ فِیهِ الدَّعَوَاتِ وَ یَکْشِفُ فِیهِ الْکُرُبَاتِ وَ یَقْضِی فِیهِ الْحَوَائِجَ الْعِظَامَ ...
«روز جمعه، سرور روزهاست. زیرا خداوند در آن حسنات را فراوان نموده و گناهان را محو و رفعت درجه میدهد و دعاها را اجابت و گرفتاریها را برطرف و حوائج مهم را برآورده میسازد.» اما درک این وعدهها برای کسی است که
عَرَفَ حَقَّه وَ حُرْمَتَه1
«حق و حرمت این روز را بشناسد.»
این روز را جمعه خواندهاند، زیرا خداوند در این روز، خلایق را برای اخذ پیمان در عمل به ولایت محمد و آل محمد(ع) جمع نمود. چنانچه فرمودند:
سُمِّیَتِ الْجُمُعَةُ بِالْجُمُعَةِ … لانَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ فِیهَا خَلْقَهُ لِوَلَایَةِ مُحَمَّدٍ(ص) وَ وَصِیِّهِ فِی الْمِیثَاقِ فَسَمَّاهُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ لِجَمْعِهِ فِیهِ خَلْقَهُ
و شنیدهام که امام باقر(ع) فرمودهاند:
مَنْ مَاتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عَارِفاً بِحَقِّ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ کَتَبَ الله لَهُ بَرَائَةً مِنَ النَّار
«هرکس در این روز، با معرفت به ولایت اهل بیت(ع) از دنیا برود در زمره نجات یافتگان از آتش دوزخ خواهد بود.»
و به یاد میآورم قول امام صادق(ع) را که فرمودند:
إِنَّ الله اخْتَارَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ شَیْئاً وَاخْتَارَ مِنَ الاَیَّامِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ
«خداوند در هر شیئی از اشیاء برگزیدهای دارد و برگزیده ایام نزد او جمعه است.» چرا که «در این روز انتظار شیعه، به ثمر مینشیند و قائم آلمحمد(ع) به یاری وفا کنندگان به عهد میشتابد.»5
روز جمعهام را با یاد و نام مهدی(ع) و دعا برای فرجش آغاز میکنم. چرا که فرمودهاند:
أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَج
«برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.»
لباسهای خود را قبل از پوشیدن پاکیزه میکنم.
تا همزمان با پوشیدن لباس، خود را به ولایت نبی(ص) (فرایض و احکام و سنن) و ولایت وصی(نسبت دادن مبدأ تغییرحال به عیوبم) زینت دهم و کلام حضرت رسالت پناه(ص) را که به امیرالمؤمنین(ع) تعلیم فرمود، بر زبان رانده و به هنگام پوشیدن لباس پاکیزه میگویم:
اللَّهُمَّ اجْعَلْهَا ثِیَابَ بَرَکَةٍ أَسْعَى فِیهَا لِمَرْضَاتِکَ
«خداوندا! این لباس را عامل برکت قرار ده تا با پوشیدنش در راه کسب رضای تو سعی نمایم».
و با گفتن
لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِالله
از تکیه بر حول و قوه خود بیزاری نموده و در همه امور به تو تکیه کنم و از شر معاصی که نتیجه واگذارشدن به دلخواهها و محرومیت از توفیق است، نجات یابم تا وعده ترک معصیت7 ، دربارهام محقق گردد.
سپس کفشهایم را پاکیزه میکنم. زیرا که شنیدهام:
اسْتِجَادَةُ الْحِذَاءِ... عَوْنٌ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الطَّهُور
«پاکیزه نمودن کفش، یاور شما بر نماز و پاکی است.»
اشاره به اینکه نیکویی و پاکیزگی کفش(وسیله سیر و حرکت) که نماد و نشانه علم و عمل به ولایت است، یاور مؤمن در اقامه صلاتی است که به پاکی دنیای قلبش میانجامد، که مقصود از آن ولایت امیرالمؤمنین(ع) است. لذا فرمودند:
مَنْ أَقَامَ وَلَایَتِی فَقَدْ أَقَامَ الصَّلَاة
«هر کس به ولایتم عامل گردد، اقامة صلاه نموده است.»
کفشهایم را میپوشم تا زمین مرا به سوی تو آورد یا خود به سوی تو آیم. زیرا میدانم:
لُبْسُ الْخُفِّ یَزِیدُ فِی قُوَّةِ الْبَصَر
«پوشیدن کفش، نور چشم را زیاد میکند.» چرا که کفش در تأویل، نماد علم و معرفتی است که بصیرت ما را در دل شرایط افزون نموده و به اصلاح و تربیت میانجامد. لذا به ساحت رضوی التجا میکنم و به هنگام پوشیدن کفش، میگویم:
وَطِّئْ قَدَمَیَّ فِی الدُّنْیَا وَ الْاخِرَةِ وَ ثَبِّتْهُمَا عَلَى الْایمَانِ … وَ قِنِی مِنْ جَمِیعِ الْافَاتِ وَ الْعَاهَاتِ وَ الْاذَى
«خداوندا! گامهایم را روان فرما و بر ایمان ثابت قدمم گردان و مرا از آفات و بلایا(که تارکین ولایت به آن مبتلا هستند) حفظ نما».
بر لباسهایم عطر میافشانم تا بوی غفلتهای گذشتهام را استشمام نکنم، مبادا که از لقای تو مأیوس شوم.
زیرا که شنیدهام، عطر را، حوا از بهشت به ارمغان آورد. بهشتی که با غفلت از وفا به عهد الهی از آن خارج شد و از استشمام عطرش مأیوس گردید و با خود گفت:
مَا أَرْجُو مِنَ الْمَشْطِ وَ أَنَا مَسْخُوطٌ عَلَیَّ فَحَلَّتْ عَقِیصَتَهَا فَانْتَثَرَ مِنْ مُشْطَتِهَا الَّتِی کَانَتِ امْتَشَطَتْ بِهَا فِی الْجَنَّةِ فَطَارَتْ بِهِ الرِّیحُ ِ
«چگونه به استشمام عطر بهشتی امیدوار باشم، در حالی که (بر محمد وآل محمد(ع) غفلتاً حسد ورزیدم و) مورد سخط خداوند قرار گرفتهام؟ و چون از روی ناامیدی و اندوه، گیسوان خود را گشود، بوی خوش عطر در زمین پدیدار شد،» تا هر کس میخواهد خود را خوشبو کند، بیزاری خود را از نقض عهد الهی، اعلام داشته و موجبات لقای دوباره محبوب را فراهم آورد و از خداوند بخواهد که:
اللهم لَا تَسْلُبْنِی مَا خَوَّلْتَنِی وَ اجْعَلْ ذَلِکَ رَحْمَةً وَ لَا تَجْعَلْهُ وَبَالًا عَلَیَّ اللَّهُمَّ طَیِّبْ ذِکْرِی بَیْنَ خَلْقِکَ
«خداوندا! آنچه از نعمتها(ولایت) عطایم نمودی، از من سلب ننما و آن را موجب وبال و عذابم قرار نده و رحمتت را بر من پایندهدار و نام و نشانم را به برکت ولایت، معطر گردان.»
اما نمیخواهم به دیدن خود درآیینه مشغول و فریفته شوم تا مبادا خود را ببینم و خودپرست شوم و دیگر تو را نبینم و تو مرا در این حال رها کنی.
زیرا شنیدهامکه فرمودهاند: هنگامیکه به آیینه مینگری
فَکَبِّرْ ثَلاثاً و قُل اللَّهُمَّ کَمَا حَسَّنْتَ خَلْقِی فَحَسِّنْ خُلُقِی
سه بار به بزرگی خالق و رب خود اقرار کن و از او بخواه که حسن صورتت را قرین حسن سیرتت نماید و تو را از اینکه فریفته شوی و از اصلاح عیوب خود، غافل بمانی باز دارد زیرا میدانم، حسن خلق، ثمره اعتقاد و عمل به ولایت آل محمد(ع) است که عامل بهرهمندی از ربوبیت ذات اقدس الهی است.
فرش خود را جاروب میکنم تا نشان دهم از نظافت و تزکیه رویگردان نیستم. زیرا که شنیدهام:
کَنْسُ الْبَیْتِ یَنْفِی الْفَقْرَ
جاروب نمودن (که نماد و نشانه تمسک به ولایت است) فقر و بیبهرگی(از ثمرات ربوبیت خداوند) را از انسان دور میکند.
هنگام جاروب به زبان حال می گویم اگر درونی پاک ندارم، تا آنجا که توانستهام، کوشیدهام کاری را که میتوانم، انجام دهم تا کاری که نمیتوانم، تو برایم انجام دهی.
چنانکه خلاده بنت اوس، ضمن بیان ماجرای زندگیاش به داود(ع) عرض نمود:
إِنَّهُ لَمْ یُصِبْنِی وَجَعٌ قَطُّ نَزَلَ بِی مِنَ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَى کَائِناً مَا کَانَ وَ لَا نَزَلَ بِی مَرَضٌ أَوْ جُوعٌ إِلَّا صَبَرْتُ عَلَیْهِ وَ لَمْ أَسْأَلِ الله کَشْفَه
هرگز به رنج و مصیبت و درد و بیماری مبتلا نشده و نمیشوم، مگر اینکه بر آن صبوری نموده و از خداوند(قبل از دفع عامل بیماری) رفع (اثر) آن را نمیخواهم، زیرا این کاری است که میتوانم انجام بدهم.
حَتَّى هُوَ یَکُونُ الَّذِی یُحَوِّلُهُ عَنِّی إِلَى الْعَافِیَةِ وَ السَّعَةِ لَمْ أَطْلُبْ بِهَا بَدَلًا وَ شَکَرْتُ اللَّهَ عَلَیْهَا وَ حَمِدْتُهُ
«تا خداوند اراده کند و رنج و مصیبت و بیماریم را به عافیت و گشایشی که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست، مبدل نماید. در اینجاست که او را(بر آنچه که خود، قادر بر انجام آن نبوده و او دربارهام انجام داده) شکر و ثنا میگویم.» و چه زیباست که مولایم امام صادق(ع) درباره روشی که خلاده در زندگی در پیش گرفته و با آن دینداری میکرد، فرمود:
هَذَا وَ الله دِینُ الله الَّذِی ارْتَضَاهُ لِلصَّالِحِینَ
«به خدا قسم، این همان دینی است که خداوند برای بندگان صالح خود، پسندیده است.» زیرا او با نسبت دادن منشأ مشکلات و گرفتاریهایش، به عوامل درونی یعنی عیوب خود، تن به انجام وظیفه داده و به این ترتیب آنچه را میتوانست انجام داد تا خداوند آثار عیوبش را که قادر به رفع آن نبود، از زندگیاش برطرف نماید.
گویا آمدهای و صدای تو را که پشت به دیوار کعبه نموده و خطبه میخوانی و مرا به نصرت و یاری خود دعوت می نمایی، میشنوم. زیرا که در حدیث تو چنین خواندهام که فرمودهای:
لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا...
(ولایت) ما را (با نسبت دادن مبدأ معاصی به عوامل بیرونی) ترک ننمایید بلکه (منشأ گناه را عوامل درونی دانسته و با تن دادن به ولایتمان) ما را یاری کنید.
اما ناگهان میفهمم که از صدای تو خبری نیست!! بلکه به گوش دل شنیدهام ... میخواهم صدایم را خفه کنم تا دیگران مرا متهم نکنند. گویا میشنوم کسی میگوید: تدبر کن...و یاد ما را از کلام الهی زنده کن که فرمود:
الا بِذِکْرِاللهِ تَطْمَئِنَّ الْقُلوبِ
«آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.»
به یاد میآورم قول امیرالمؤمنین(ع) را که فرمود:
أَیُّهَا النَّاسُ لَا خَیْرَ فِی دِینٍ لَا تَفَقُّهَ فِیهِ وَ لَا خَیْرَ فِی دُنْیَا لَا تَدَبُّرَ فِیهَا وَ لَا خَیْرَ فِی نُسُکٍ لَا وَرَعَ فِیه
«ای مردم، اگر دینداری آمیخته به فهم نباشد، سودی ندارد و دنیایی که در آن تدبر نباشد، خیری ندارد و عبادتی که با ورع توام نباشد، بی ثمر خواهد بود.»
صدایم را خاموش نمیکنم و به یاد تو میخوانم:
وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینِ
«و ما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف (ذلیل) در آن سرزمین، منت گذارده و آنان را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه گردانیم.» و قول پیشوای صادقم را به یاد میآورم که فرمود:
...إِنَّ تَنْزِیلَ هَذِهِ الْایَةِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ تَأْوِیلَهَا فِینَا
«تنزیل این آیه درباره بنیاسرائیل و تأویل آیه درباره ما خاندان است.» و آیه:
اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
«بدانید که خداوند زمین را بعد از مردنش، زنده میگرداند» را میخوانم، زیرا میدانم که مقصود از این آیه آن استکه:
یُصْلِحُ الْاَرْضَ بِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا یَعْنِی مِنْ بَعْدِ جَوْرِ أَهْلِ مَمْلَکَتِهَا
«خداوند زمین را به سبب ظهور حضرت حجت(عج) اصلاح مینماید و بعد از غلبه جور آن را مملو از عدل میکند» و با خود میخوانم:
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّس
«سوگند به ستارگانیکه(پس از پیدایش، پنهان شده و) مجدداً باز میگردند و حرکت میکنند و از دیدهها پنهان میشوند.» زیرا میدانم مقصود از این آیه
إِمَامٌ یَخْنِسُ فِی زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ. . . ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَاقِدِ فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ
«امامیاست که هنگامی که زمان قطع رابطه علمی او با مردم فرارسد، پنهان میشود و سرانجام همچون شهابی درخشان، ظهور میکند و چشمان ما را روشن مینماید.»
دورنمای آینده برایم روشن شد و آرام گرفتم. نزدیکانم پنداشتند که من قرآن میخوانم و تدبر میکنم، نمیدانستند که تو را تجسم میکنم که قرآن به پاس احترام تو نازل گشته است، زیرا میدانم که خواست تو، تدبری است که حقایق را در ذهنم مجسم کند. چنانچه فرمودند:
لَوْ تَدَبَّرَ الْقُرْآنَ شِیعَتُنَا لَمَا شَکُّوا فِی فَضْلِنَا
«اگر شیعه در قرآن تدبر کند، هرگز در فضل ما(و اینکه فقط ما مخلوق مبرای از عیب هستیم و دیگران معیوب و مربوبند) شک نخواهد نمود.»
گمان میکنم هنوز سپیده دم است، نمیدانم، شاید صبح جمعه رسیده است. از خانهام بیرون آمدهام، اما برای چه!! به من گفتهاند: کاری کنم که انتظار و اشتیاقم را ظاهر نمایم… زیرا که شنیدهام:
إِنَّ أَحَبَّ الْاعْمَالِ إِلَی الله عَزَّوَجَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مَا دَامَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ
«محبوبترین کارها نزد خداوند، انتظار فرج است. مادامی که بندة مؤمن به آن معتقد و بر آن پایدار است.» چرا که انتظار، فعل عبد و فرج، فعل رب است. چنانکه فرمودند:
وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِکَ الْفَرَجَ مِنَ الله تَعَالَی
«در انتظار فرج از سوی خداوند به سر برید» چرا که ایجاد فرج، فعل اوست. ناگهان به یاد شتابزدهای افتادم که دربارة اوصاف فرج میپرسید و چنین پاسخ شنید:
أَ لَیْسَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ إِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ
«مگر نمیدانی انتظار، بخشی از فرج است؟ خداوند میفرماید: منتظر باشید که من نیز شما را در این انتظار همراهی میکنم.» در را باز کردم تا جاروب کنم. زیرا که شنیدهام:
لَا تُؤْوُوا التُّرَابَ خَلْفَ الْبَابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّیَاطِینِ
«خاکروبه را پشت درها جمع نکنید که شیاطین در آن مأوا میگیرند.» اشاره به اینکه با پذیرش اصلاح و تربیت، از دفع عیب غافل نشوید وگرنه شیطان بر شما مسلط خواهد شد.
میخواهم آب بپاشم. آبی که نماد و نشانهای از حب من به پاکی دنیای قلبم باشد تا تو بر وجودم علم و حکمت بریزی. چنانکه حزقیل(ع) بر هلاک شدگان به طاعون، دل سوزانده و از خداوند، حیات دوبارهشان را طلب نمود و پاسخ شنید که:
رُشَّ الْمَاءَ عَلَیْهِمْ فَفَعَلَ فَأَحْیَاهُمْ
«بر آنان آب بپاش تا خداوند به اجساد بیجانشان حیات مجدد بخشد که او چنین کرد و خداوند آنها را زنده نمود.»
سپیدهدم است. همه در خوابند و بیداران کم. درب خانهام را جاروب میکنم، به این امید که بیت وجودم به دست تو جاروب شود. زیرا که شنیده ام ترک جاروب و رویگردانی از نظافت و تزکیه، فعل یهود است که دست خداوند را بسته دانسته و اصلاح و تربیت به سبب ولایت را در دل شرایط، خیالی واهی میداند. پس با خود مرور میکنم:
اُکْنُسُوا أَفْنِیَتَکُمْ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ
«حیاط خانه را جاروب کنید و از شبیه شدن به یهود بپرهیزید.» یهودی که با نسبت دادن مبدأ ناآرامی و تغییرحال به عوامل بیرونی، خواستار سلب امنیت و آسایش و آرامش از جهان است.
غبارها به گونههایم نشست و بیچارگی و آلودگیام را به یاد آورده و مشکلات و گرفتاریها و محرومیتهای خود را به خاطر آوردم و پذیرفتم که همه آنها متناسب با عیوبم تنظیم شده است. ناگهان به یاد حرف مولایم افتادم که به من آموخت که بگویم: خدایا!
إِنَّ ذُنُوبِی وَ کَثْرَتَهَا قَدْ غَبَّرَتْ وَجْهِی عِنْدَکَ وَ حَجَبَتْنِی عَنِ اسْتِئْهَالِ رَحْمَتِکَ وَ بَاعَدَتْنِی عَنِ اسْتِنْجَازِ مَغْفِرَتِک
«کثرت گناهان و معاصی، چهره مرا نزد تو، تیره و غبارآلود نموده و مانع رسیدن رحمت تو گردیده و مرا از غفران و بخشش تو دور نموده است.»
غیرت اشک، نپسندید که بر بیچارگیام سرازیر نشود و در اندوه و غمی که دارم، یاریام ندهد. کنار مژههایم لحظهای ایستاد و جمع گردید. گویا راهی پیدا نمیکرد اما بالاخره پایین آمد … به لبهایم رسید، دیدم شور بود. این اشکها غریبه بودند، گرچه از دنیای تو میآمدند… زیرا آنچه از آن فضا میآید باید شیرین باشد، اما نه… این قطرهها تا از بالا به پایین آمده و به تعلقات مُلک آغشته شده، طعم شوری به خود گرفته و این شور، در حقیقت همان شیرین است.
فهمیدم که گریه بر «عامل» و اندوه بر «عیب»، شیرین و دلچسب است، اما آنچه شور و بدمزهاش میکند، گریه و اندوهی است که از تعلقات و حب من به دلخواهها سرچشمه میگیرد. لذا گفتم:
رَبِّ کَیْفَ أَطْلُبُ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ أَبْکِی عَلَی خَیْبَتِی فِیهَا
«پروردگارا چگونه در جستجوی دلخواههای خود به سر برده و بر ناکامیهایم گریه کنم اما
لَا أَبْکِی وَ تَشْتَدُّ حَسَرَاتِی عَلَی عِصْیَانِی وَ تَفْرِیطِی
بر عیب خود که مرا به نافرمانی و کوتاهی نسبت به دستورات تو وا میدارد، گریه نکنم؟»
جاروب تمام شد و آبی در ظرفم باقی نماند، چهرهام غبارآلود و چشمم تر ماند، اما هنوز نیامدهای. دیگر سپیدهدم هم نیست. مردم کم کم از خانهها بیرون میآیند. شاید آنها هم خیالاتی به سر دارند… اما نه… برای تهیه خوراکیهای صبح، روزشان را آغاز کردهاند. به خانه برمیگردم، اما ناامید نیستم، گر چه دیگر سپیدهدم نیست. ناگهان صدایی میشنوم !!! صدایی از پشت دری گفت: عجله نکن، عجله نکن، آمدم! قلبم فرو ریخت هزاران خاطره جان گرفت. . . شور و اشتیاقها زنده شد ... داشتم پرواز میکردم . . . از پاشنه در خانه با عجله بیرون دویدم و خود را ملامت میکردم که ... چرا زود برگشتی، مگر از ناامیدشدگانی؟!
آیا نشنیدهای که مولایمان حضرت رضا(ع) فرمودند:
اِنْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ الله
«منتظر فرج باشید و از رَوح و رحمت خدا ناامید نشوید!»
اما خدا میدانست که از رَوح و رحمت او ناامید نبودم، دومرتبه صدا قویتر شد: (عجله نکن، آمدم) دیگر نزدیک بود که بگویم: کجایی تا من هم بیایم… دو سه قدمی از خانه دور نشده بودم که ایستادم. اما صدا از آن حنجرهای که من میخواستم نبود. کودک خردسالی، دری را میکوبید. بیچاره پشت در منتظر بود و همچنان در میزد و این صدای پدرش بود که میگفت: (آمدم، آمدم. عجله نکن، عجله نکن). غصهام گرفت و محزون شدم. دیگر از این سپیدهدم و هر چه در آن میگذرد دلم به تنگ آمده بود.
یکباره کلام خدا را به خاطر آوردم که:
قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا (معکم) مُنْتَظِرُون
«بگو منتظر بمانید که ما نیز (همراه شما) از زمره منتظرانیم».
لب فرو بستم و هیچ نگفتم اما دلم سوخت، زیرا او را مانند خود، پشت دری منتظر دیدم، دری که امید میرود برای آن باز کنندهای باشد. به خانه برگشتم، اما ناامید نبودم. چرا که شنیده بودم:
مَنْ قَرَعَ بَابَ الله فُتِحَ لَهُ
35 «هر کس درب خانة مولای خود را بکوبد، سرانجام به رویش باز خواهد شد.»
دیگر سپیدهدم نیست و آفتاب پهن شده است. خورشید آسمان، نور خود را به گلهای باغچه خانهمان پهن کرده بود و مرا دلداری میداد و میخواست مرا مشغول کند. لحظهها بود که به تابش اشعه خورشید بر روی گلها خیره شده بودم و به فکر فرو رفته بودم و به یاد میآوردم قول مولایم علی بن موسی الرضا(ع) را که درباره حضرت مهدی(ع) فرمودند:
فَإِذَا خَرَج أَشْرَقَتِ الْارْضُ بِنُورِ رَبِّها
«هنگامیکه مهدی(ع) خروج کند، زمین به نور پروردگارش، روشن میگردد».
لحظهای سربلند کرده و به آسمان نگریستم، به خورشید و اشعه درخشانش و آفتاب گرم و دل پذیرش. ناگاه قطعه ابری سفید و متراکم، پهنه آسمان را شکافته و کم کم روی خورشید را پوشاند. سینهام پر از اندوه شد. . . اما به یاد حدیث شمس محجوب افتادم. گویا جابر هم اندوهی چون من در سینه داشت که پرسید؟
هَلْ یَنْتَفِعُ الشِّیعَةُ بِالْقَائِمِ(ع) فِی غَیْبَتِهِ فَقَالَ(ص) إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِ وَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ جَلَّلَهَا السَّحَابُ
«آیا شیعه در زمان غیبت از وجود حضرت قائم(عج) بهره میبرد؟ و حضرت در پاسخ فرمودند: سوگند به کسی که مرا به نبوت برگزید، مردم از وجود او بهرهمند شده و از نور ولایتش در زمان غیبت، همچون خورشید در هنگامی که پشت ابر مخفی است، منتفع میگردند.»
آن کس که میخواستم بیاید، نیامد و سپیدهدم هم گذشت و آفتاب همه جا را گرفت و در انتظار باقی ماندم، میروم و با پای خیال سیر میکنم، خود را بر فراز کوهها و کوهستانها میبینم. بیابانها بهتر از شهرها هستند زیرا آدمها در آنجا رفت و آمد ندارند و چشماندازها وسیع است و از انسانهای بی معرفت، خبری نیست. کسانی که درباره آنها فرمودهاند:
لَا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ فَذَلِکَ مَیِّتُ الْاحْیَاء
«نه به طریق هدایت معرفت مییابند تا از آن اتباع کنند و نه باب ضلالت را میشناسند تا از آن دوری کنند. آنها مردهای میان زندگاناند.»
کوهها ایستادهاند و نهرها سرگشته به هر سو میدوند. به راستی مرکب خیال چه برقآسا است و چه دورها را نزدیک میکند و چه زود از جنگلها و دشتها و صحراهای خاموش و صخرههای اسرارآمیز که لباس سکوت دربرکردهاند، رد شدم، اما نه کسی را دیدم و نه جای پای کسی را… اما همچنان در انتظار اویم، زیرا سرانجام خواهد آمد . . .
1ـ الکافی، ج3، ص414/ 2ـ تهذیبالأحکام، ج3، ص 3/ 3ـ همان مأخذ/4ـ همان مأخذ، ص5/ 5ـ وسائلالشیعه، ج 7، ص381/ 6ـ الکافی، ج6، ص458/ 7ـ همان أخذ، ص459/8ـ همان مأخذ، ص462/ 9ـ بحارالأنوار، ج26، ص1/ 10ـ الکافی، ج6، ص466/ 11ـ مستدرکالوسائل، ج3، ص282/ 12ـ الکافی، ج6، ص513/ 13ـ الأمان، ص 37/ 14ـ بحارالأنوار، ج77، ص67/ 15ـ الکافی، ج6، ص531/ 16ـ بحارالأنوار، ج71، ص97/ 17ـ بحارالأنوار، ج2، ص117/ 18ـ سوره قصص، آیه 5/ 19ـ بحارالأنوار، ج53، ص26/ 20ـ سوره الحدید، آیه 17/ 21ـ بحارالأنوار، ج51، ص53/ 22ـ سوره التکویر، آیه 15و16/ 23ـ الکافی، ج1، ص341/ 24ـ بحارالأنوار، ج53، ص26/ 25ـ بحارالأنوار، ج10، ص94/ 26ـ بحارالأنوار، ج1، ص179/ 27ـ بحارالأنوار، ج52، ص128/ 28ـ الکافی، ج6، ص531/ 29ـ بحارالأنوار، ج13، ص382 / 30ـ الکافی، ج6، ص531/ 31ـ بحارالأنوار، ج94، ص182/ 32ـ الکافی، ج2، ص591 / 33ـ همان مأخذ /34ـ بحارالأنوار، ج52، ص123/ 35ـ غررالحکم، ص193/ 36ـ بحارالانوار، ج 52، ص 322/ 37ـ بحارالانوار، ج 52، ص 93/ 38ـ بحارالأنوار، ج2، ص57
جلسه سبز ها در حمام عمومی!
تنی چند از سران فتنه به همراه خواص بی بصیرت با حضور در حمام عمومی ضمن استحمام به بررسی جدیدترین راهکارهای برون رفت فتنه سبز از بحران پرداختند.

در ابتدای این مراسم شیخ بی سواد که به اشتباه حمام نمره رفته بود توجیه شد و در عین حال گفت: من حضور خود را در حمام عمومی یک فداکاری بزرگ می دانم! آنگاه مهندس پشت ممد تمدن را کیسه کشید. در همین حین هادی غفاری که با تفنگ بادی به حمام آمده بود هدف خود از آوردن تفنگ بادی به حمام را تخلیه چاه در اثر آبگرفتگی خواند. وی که داشت لیف می کشید از علی مطهری خواست روی سرش آب بریزد که پنجمین فرزند هاشمی با اشاره به بند بودن دستش به لنگ حمام از این کار خودداری کرد. نامبرده گفت: ریش ریش شدن بخشهایی از لنگ حمام به خاطر حرفهای احمدی نژاد در مناظره است! وی با اشاره به قیافه صاحب حمام وی را از لشکریان عمر سعد خواند و در عین حال دلاک حمام را از عناصر سپاه معاویه دانست!
به گزارش خبرنگار حوزه حمام “قطعه ۲۶″ در ادامه ممد تمدن با اشاره به نقش سنگ پا در توسعه فضای سیاسی کشور از مهندس خواست آرام تر کیسه بکشد، که مهندس گفت: من اسیر این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. ممد تمدن استفاده از روشور در حین کیسه کشیدن را اقدامی در چهار چوب قانون اساسی خواند و گفت: با بگیر و ببند و ارعاب، چرک بدن از تن آدم در نمی آید. وی افزود: عده ای به اسم کیسه کشیدن با شامپو زدن مخالفت می کنند و عده ای هم به نام دفاع از سنگ پا به جنگ شامپو صدر صحت رفته اند که هر دوی این دیدگاهها افراطی و مخالف با جامعه ای عاری از خشونت است. مهندس هم چرکهای بیرون آمده از پشت ممد تمدن را “چرکهای خداجو” خواند و با انتقاد از مقایسه سران فتنه با طلحه و زبیر از ممد تمدن خواست با تشت روی سرش آب بریزد. مهندس نحوه لیف کشیدن ممد تمدن را ناشیانه خواند و با اشاره به رفتن چیز در چشمش، به نقش لباس شخصی ها در این حادثه پرداخت. مهندس در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: خشک!
این گزارش می افزاید؛ آنگاه شیخ از “نمره” به حمام عمومی آمد و رفت زیر دوش اما به دلیل جوش بودن آب شیر، شیخ سوخت و در حالی که عصبانی به نظر می رسید گفت: به شما که عرض می کنم من کلا غلط کنم با شما حمام بیایم. در همین لحظه و در حالی که کل حمام عمومی را بخار گرفته بود، آقای پرسه در مه از دلاک خواست که او را یک مشت و مال حسابی بدهد اما دلاک با انتقاد از مواضع دوگانه آقای پرسه در مه، کلید کمد وی را کف رفت! که همین اتفاق باعث شد فضای حمام تا ساعتی متشنج شود. گفتنی است صاحب حمام با اخراج خواص بی بصیرت از حمام عمومی از ایشان خواست به “نمره” بروند تا در فتنه بعدی نمره بهتری بگیرند!
لازم به ذکر است تا لحظه تنظیم این خبر هنوز شیخ در حمام عمومی مانده است!
به نقل از درفک سیاسی
صدام حسین، باراک حسین، میرحسین
میگن امام حسین خیلی مظلومه. یکیش هم سوء استفاده نامردای روزگار از اسمش.
مثل صدام حسین، باراک حسین اوباما و میرحسین...
![]()


این شبکه از اواسط سال گذشته با پشتیبانی تمام و کمال کمپانی بزرگ «نیوز کورپوریشن» وارد عرصه رقابت شبکههای فارسی زبان شده است؛ رقابتی که بسیاری گمان میبرند پیروزی آن از آن شبکهای است تازه وارد که «رابرت مرداک» پشتیبان و یاور آن است.اما سوال اصلی در مورد فارسی 1 این است که اهداف مستقیم، غیر مستقیم و آشکار و نهان این شبکه چیست؟ چه چیزی باعث میشود «رابرت مرداک» مالک غولهای رسانهای فاکس، اسکای، سان و ... دست به تاسیس چنین شبکهای آن هم در این برهه حساس از نظر سیاسی و اجتماعی کشور بزند؟
«رابرت مرداک» مالک کمپانی بزرگ «نیوز کورپوریشن» ماموریت ایجاد شبکهای حرفهای فارغ از فضای خبری و در ظاهر تنها برای سرگرمی فارسی زبانان منطقه خاورمیانه را به دست گرفت. این شبکه با پشتوانه قوی «کمپانی فاکس قرن بیستم» میتواند بهترین و پر طرفدارتین سریالهای جهان را عرضه کند، همین موضوع شرایط رقابت را برای دیگر رسا نهها از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی سخت میکند. رسانهای که تا آن زمان رقابایش در حد پخش فیلم فارسیهای چند دهه پیش توان داشتند و میتوانست با پخش سریال و فیلمهای متوسط مخاطبانش را در فضایی که رقیب جدی وجود نداشت، حفظ کند با شرایطی روبرو شد که حریفی قدرتمند در مقابلش عرضه اندام کرد. این رقیب قدرتمند از تمامی وسایل موجود برای صید کردن مخاطبان رسانه داخلی استفاده میکند؛ فارسی 1 برای صید کردن مخاطبان ایرانی محدودیتی در به کار گیری از لوازم موجود ندارد، نه داخل ایران است که به ضوابط و قوانینی پایبند باشد و گرفتار سانسور شود و نه محدودیت اخلاقی برای پخش بسیاری صحنهها دارد. اما فارسی 1 با شناختی که از فضای فرهنگی جامعه ایران دارد سعی کرده آرام آرام پیش رود، عجله نکرده است؛ این شبکه خوب میداند که اگر بخواهد حجم گستردهای از مخاطبان ایرانی را به خود جلب کند باید مولفههای فرهنگی آنها را در نظر بگیرد. جالب توجه است که این شبکه برای اینکه بتواند جمع خانوادههای ایرانی را جلوی رسانه اش نگه دارد از تبریک گفتن عید فطر و عرض تسلیت محرم ابایی ندارد حتی اگر لازم ببیند صحنههایی از سریال هایش را سانسور میکند. این سانسورهای حداقلی شامل نوع لباس، پوشش، مفاهیم و موضوعات و دیالوگهای سریال نمیشود بلکه فقط صحنههای برهنه بازیگران را هدف قرار داده؛ بهتر است بگوییم مخاطب را تا لب جوی میبرد و تشنه بر میگرداند. این کار نه از سر خیرخواهی به حال جوانان ایرانی است بلکه صرفا بازی با ارزشها و مولفههای فرهنگی جامعه ایرانی صورت میگیرد. صحنههایی که این رسانه آنها را حذف میکند در درجه دوم اهمیت قرار دارند مهمتر از آنها سوغاتی است که این شبکه برای بینندگانش دارد؛ سوغاتی که که مملو از خیانت ها، بی بند و باریها و شهوت رانی هاست که این شبکه میخواهد آنها را دلوای دیالوگهای زیبا، بازیگران خوش چهره و داستانهای جذاب به مخاطبانش عرضه کند. فارسی 1 به هیچ وجه نمیخواهد به عنوان یک رسانه «پورنو» نزد خانوادههای ایرانی شناخته شود که صحنههای مستهجن به نمایش میگذارد بلکه میخواهد از طریق عرضه نمادهای فرهنگ منحط غربی، ارزشهای مردم و نیازهای آنها را مرحله به مرحله تغییر دهد و حرفش را در پستوهای ذهن مخاطبانش به صورت کاملا حرفهای و پنهان در دراز مدت عرضه کنند. وقتی فارسی 1 میتواند سریالهای درجه یک و پر طرفدار جهان را پخش کند؛ لاست، فرند، 24 و ویکتوریا را پخش کند و با وجود دوبله ضعیفی که دارد مخاطب را جلوی رسانه اش میخکوب کند میتواند با فرهنگ، ارزشها و پیش زمینههای ذهنی او هم بازی کند. او وقتی 24 را نگاه میکند مسلمانان تروریستی میبیند که میخواهند یک از ایالتهای آمریکا را با بمب هستهای منفجر کنند، آنها قبل از اجرای نقشه شان نماز میخوانند و از شکنجه کردن و تکه تکه کردن انسانهای بیگاه ابایی ندارند. در سریال «ویکتوریا» مخاطب ایرانی زنی را به عنوان قهرمان داستان میپذیرد که با همسر و دو فرزندش زندگی میکند. ویکتوریا بعد از سالها زندگی با همسرش در مییابد که او با دستیارش رابطه دارد. در این میان زن زیبای داستان فارسی 1 هم با مردی جوان تر از خودش به نام ژرونیمو آشنا میشود. او بین دو راهی قرار میگیرد؛ دو راهی وفاداری به همسر یا رفتن به دنبال عشقش و او راه دوم را انتخاب میکند. در این داستان اتفاقات دیگری هم میافتد؛ دختر بزرگ ویکتوریا پس از رابطه با دوست پسرش باردار میشود و دختر کوچک او هم مورد تجاوز مردی قرار میگیرد. پسر ویکتوریا هم از غافله عقب نمیماند و بعد از آشنایی با دوست مادرش با او رابطه برقرار میکند. فاجعه آنجا رخ مینماید که قرار است ویکتوریا آن زن زیبای شبکه فارسی 1 برای بینندگانش الگو باشد. زنان ایرانی ویکتوریا را قهرمانی میدانند که به دنبال عشقش میرود. آنها سعی میکنند مانند او لباس بپوشند، مانند او راه روند و مانند او زندگی کنند. الگوی آنها زنی است که به همسر خود خیانت کرده و فرزندانش انجام رابطه نامشروع را مانند نوشیدن چای در یک شب سرد زمستانی میدانند. اینها موضوعاتی است که خوراک خانوادههای ایرانی در فارسی 1 میشود؛ عشق، خیانت، شهوت؛ خوراک آلودهای که در لوای زندگی زیبا و قشنگ بازیگران سریال ها، میشود روز و شب بینندگان آن؛ داستان آدمهایی که زندگیشان مملو از رابطههای جنسی، شهوت رانیها و بی بند و باری هاست، داستان آدمهایی که مهترین دغدغه شان سقط بچه نامشروعشان است یا خیانت به همسرانشان؛این است داستان آدمهای فارسی 1. حتما نظر بدید، ممنون . . . یا حسین
خبر فوری خبر فوری
میرحسین موسوی دستگیر شد!!!
جدی نگیرینا طنزه!!!
بالاخره بعد از ابطحی، عطریانفر و سعید حجاریان نوبت به میرحسین موسوی رسید تا در دادگاه حاضر بشود و از خود در برابر اتهامات وارده دفاع کند.
آقای موسوی ضمن پذیرفتن اتهامات وارده به عنوان آخرین دفاع لحظاتی از وقت دادگاه را به خود اختصاص دادند و اینگونه از خود دفاع کردند:
متن کامل دفاعیات آقای میرحسین موسوی
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من بی دفاعم.
من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی منو میشناخت، نه کسی بنده رو میدید. اصلا 20 سال بود که کسی به من محل نمی ذاشت. نه ثروت مند بودم ونه هیچ چیز دیگر. تا اینکه ثروتمندان دور من را گرفتند.
همه سهم من از زندگی کار فرهنگی بود و یک زن قرآن پژوه و روشنفکر.
من ساده بودم. من همه چیز رو باور میکردم. من با هیچ مخالفت نمیکردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم. به من گفتند: کاندید بشوی حتما رای می آوری. من هم باور کردم. گفتند: اگر رای نیاوردی یعنی در انتخابات تقلب شده است. بازهم باور کردم.
من نمیخواستم کاندید بشوم، من نمیتونستم رئیس جمهور باشم، من نمیتونستم اصلاح طلب باشم، من نمیخواستم شعار اصول گرایی بدهم. من مقاومت کردم تا حد توانم، اما توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم. برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران. و من به همه احترام میگذاشتم، من به همه احترام میگذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن، شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه ی اینهایی که میگند مال من نیست، حق من نیست و من اشتباهیم...
تقصیر من بود، تقصیر دیگران هم بود.
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیزی رو توی جیبم نذاشتم، من از سهم کسی نزدم. من فقط اشتباهی بودم.
خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم، خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم. من فقط اشتباهیم.
چه دفاعی از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.
جناب قاضی من از هیچکس توقعی ندارم...
خدایا تو منو ببخش...

لازم به ذکر است که بعد از پخش دفاعیات آقای موسوی از رسانه ملی، آقای ضرغامی طی نامه ایی از مهران مدیری به خاطر تاثیر گذار بودن سریال مرد هزار چهره تشکر و قدردانی کرد و افزود: ای کاش سایر نخبگان سیاسی با درس گرفتن از سریال آموزنده مرد هزار چهره از لجبازی دست بر می داشتند و ملت را از اعترافات خود شاد و خوشنود می ساختند.

انتشار خبر اجرای حکم قضاص برای 5 مجرمی که اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی از جمله بمبگذاری در مجامع عمومی را در پرونده خود داشته و به عضویت در گروهکهای معاند اعتراف کرده بودند، فرصتی بود تا محافل ضدانقلاب تهاجم علیه نظام اسلامی را در دستور کار خود قرار دهند. این جوسازی ها علیه اجرای حدود الهی در کشوری که خود را حکومت اسلامی خوانده و ملزم به شریعت اسلامی می داند، داستان 30 ساله ای است که ضدانقلاب از آن طرفی نبسته است، اما اصرار به تکرار آن دارد، چرا که در قبال آن می تواند وجه قابل ملاحظه ای را از کشورهای غربی مدعی حقوق بشر دریافت نماید!
اما آنچه این بار افکار عمومی جامعه را به تعجب واداشت، قرار گرفتن سران فتنه سبز در کنار ضدانقلاب در محکومیت اجرای قانون قصاص است. موسوی با صدور بیانیه ای با زیر سوال بردن عدالت قوه قضائیه، اجرای حکم اعدام برای این مجرمین را سیاسی خوانده و آن را مخالف عدالت علوی دانسته است.
همسر وی زهرا رهنورد نیز وارد عرصه شده و با طرح سوالاتی تلاش دارد تا این اقدام قانونی دستگاه قضا را زیر سوال برد. در اولین سوال چنین آمده: «اصلاً چرا اعدام؟ چرا بدترین مجازات در حق انسانها و ملت اعمال شده است؟»
فراز پایانی این نوشته که به ادبیات گروهکهای ضدانقلاب شباهت بسیار دارد آمده است: «من زهرا رهنورد! بعنوان عضو کوچکی از ملت، در اینجا به تمام مادران داغدار و زنانی که فرزندان و شوهرانشان اعدام شده اند یا در کف خیابانها به دست مزدوران کشته شده اند پیام می فرستم: ای زنان دلیر و شجاع، در این غم و اندوه عظیم، در کنار شما هستم.»
راس دیگر فتنه - کروبی - نیز در اظهاراتی چندین از خود واکنش نشان می دهد: «طبیعی است که ما از مرگ افراد و اعدام آنها متاثر می شویم و اصولا مخالف رواج یافتن چنین برخوردهایی هستیم.»
در قبال این سخنان عجیب و غریب توجه به چند نکته ضروری است:
1- دفاع از مجرمان و تروریستهایی که جرم علنی آنها در به خاک و خون کشیدن مردم بیگناه در شیراز و ... بر همگان معلوم است، با هیچ منطقی قابل دفاع نمی باشد و تنها در قالب تداوم فتنه قابل تحلیل است. موسوی، کروبی باید مشخص کنند برای تداوم فتنه تا کجا حاضرند به پیش روند! آیا قرار است این مسیر تا زیر سوال بردن آیات صریح قرآن کریم ادامه پیدا کند؟!
2- شاید گفته شود، اعتراض آقایون به اصل قصاص نبوده، بلکه به نحوه رسیدگی به اتهامات متهمین در دادگاهها و احکام صادره اعتراض دارند! اما در این باره باید گفت اظهارات رهنورد به خوبی ماهیت این اعتراضات را برملا می سازد. وی می نویسد::«اصلاً چرا اعدام؟ چرا بدترین مجازات در حق انسانها و ملت اعمال شده است؟»
در واقع این اظهارنظرات را باید بیش از اعتراض به روند دادگاه تجزیه و تحلیل نمود و خاستگاه آن را دگردیسی و استحاله فکری کسانی دانست که امروز به باورها و اصول دیروزین خود پشت کرده اند. موید این ادعا بخشی از سخنان اخیر موسوی در دیدار با جمعی از خانواده های زندانیان اخیر است که وی در آن دیدار چنین می گوید: «ما بدون نگاه به ایدئولوژی افراد و بدون توجه به طرز فکر آدمها و حتی وابستگی جمعیتی و حزبی آنها، باید از حقشان دفاع کنیم و روبروی ظلم و ستم ایستادگی نماییم و لزوما هم نباید همفکر و هم عقیده او باشیم.»(22/2/89)
همین طرز تفکر است که موسوی را امروز به حمایت از اعضای دستگیر شده گروهک تروریستی پژاک و انجمن سلطنتی کشانده است!
3- واکنش سران فتنه به اجرای احکام قضایی فوق و ارتباط دادن آن با سالگرد انتخابات دهم ریاست جمهوری را از منظر دیگری نیز می توان مورد توجه قرار داد. واقعیت آن است که سران فتنه از توانایی برگزاری مراسم «بزرگداشت فتنه» که از فردای انتخابات کلید خورد، به شدت نگرانند. ناتوانی این جریان در نگه داشتن هواداران در صحنه و مشخص شدن ماهیت جریان فتنه برای اکثریت ملت ایران پس از حوادث تلخ روز عاشورا، وضعیت دلسردکننده ای را اردوگاه فتنه بوجود آورده است. لذا وقوع چنین حوادثی و اجرای احکام شرعی که پایان کار ضدانقلاب و معاندین نظام اسلامی را به خوبی نشان می دهد، اندک نیروی باقی مانده در جبهه فتنه گران را نیز به شدت هراسان و ناامید کرده است. لذا چنین واکنشهایی از جانب موسوی و کروبی عمق عصبانیت این افراد را آشکار می سازد.
4- موضع سران فتنه در قبال حکم اعدام، ناخودآگاه ماجرای
موضع گیری سران جبهه ملی بر علیه لایحه قصاص را در دهه 60 تداعی می کند. در آن ایام هواداران جبهه ملی با غیرانسانی خواندن لایحه قصاص خواستار عدم اجرای آن در جمهوری اسلامی شده بودند. حضرت امام(ره) این اقدام را مخالفت صریح با ضروریات اسلام دانست که معتقدین به آن از دایره اسلام خارج خواهند شد. حضرت امام(ره) در بخشی از بیانات خود می فرمایند: «اینها تفاله های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را، «غیر انسانی» می خوانند. ما تکلیفمان با آنها خوب تا یک حدودی معلوم است. هر وقت هم مصلحت پیدا بشود، روشنش می کنیم.»
5- سخن آخر اینکه پیش از این موسوی اعلام داشته بود: «می گویند شما از کشتی نظام پیاده شده اید از کشتی مسلمانی که پیاده نشده ایم!» بنظر می رسد بعد از خروج موسوی از کشتی نظام اسلامی، وی به تدریج قصد دارد از «کشتی اسلام» نیز پیاده شود و خود را به امواج دریای کفر و استکبار بسپارد. در این شرایط بی شک آینده ای جز هلاکت و نابودی برای وی قابل تصور نخواهد بود.
مهدی سعیدی
روزنامه کیهان ٢٩/٠٢/١٣٨٩
خبر:
«خاتمی پس از ماجرای مدرسه فیضیه لباس طلبگی را در آورد »
این جمله نقل قول از سیدحمیدروحانی، مورخ، و رئیس اسبق سازمان اسناد انقلاب اسلامی است.
البته خداییش ما تا حالاشم چیزی از روحانیت تو آقای خاتمی ندیدیم و گمون نمیکردیم ایشون واقعا روحانی باشه، ولی به هر حال این خبر یک دلیلی دیگه شد بر این گمان ما که آقای خاتمی روحانی نیست، طلبه هم نیست،یک روشنفکر دانشگاهی است که لباس طلبگی پوشیده، اونم از زور یا رودروایستی پدربزرگوارشو
درواقع میشه گفت ایشون یک روحانی نماست، خب البته این مطلب خیلی نیاز به گفتن هم نداشت چون تقریبا کسی نیست که اینو نفهمیده باشه، این که اینهمه هم طرفدار داشت از ناشناخته بودنش بود و بخاطر عمامه سیاهی که نشانه سیادت هست.
وگرنه، همونایی هم که همیشه سنگش رو به سینه میزدن و میزنن،از روحانیت آقای خاتمی خوششون نیومده و نمیاد، بلکه از روشنفکری و ضد روحانیت بودنش استقبال می کنند.
بله، اینم یه جورشه دیگه.
شاید جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی، نوه گرامی حضرت امام(ره) از این یادداشت آزرده خاطر شود و نگارنده نیز اگر پای امام راحل(ره) و جفا به ساحت مقدس، انقلابی و فقهی و عرفانی آن بزرگوار در میان نبود، ترجیح می داد هرگز قلمی بر کاغذ نراند که نوه امام(ره) را برنجاند، اما، به یقین جناب سیدحسن خمینی هم تصدیق می فرمایند، شخصیت ارزشمند ایشان مرهون نسبتی است که با امام راحل(ره) دارند، بنابراین دفاع از ساحت ملکوتی آن مراد به حق پیوسته را می توان و باید، به منزله دفاع از شخصیت نوه ایشان نیز تلقی کرد. چرا که، اگر از شخصیت جناب آقای سیدحسن خمینی، رابطه نسبی وی با حضرت امام(ره) حذف شود، ایشان نیز یک شخص معمولی در میان سایر افراد عادی و معمولی جامعه خواهند بود.
و اما، موضوع یادداشت امروز، نامه ای است که حجت الاسلام سیدحسن خمینی خطاب به رئیس سازمان صداوسیما نوشته و در آن به آنچه که از نظر ایشان «پخش گزینشی سخنان حضرت امام(ره)» در برنامه «شاخص» تلویزیون است، اعتراض کرده اند... و در این باره گفتنی هایی هست؛
1-اعتراض- با عرض پوزش- تعجب آور و سؤال برانگیز آقای سیدحسن خمینی در حالی است که پخش مستند و تصویری سخنان حضرت امام(ره) از سیمای جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از مبانی و اصول خط مبارک امام(ره) را برای توده های عظیم مردم بازگو می کند و نه فقط شمار فراوانی از نسل های اول و دوم انقلاب با شنیدن رهنمودهای روشنگر و گره گشای آن حضرت بار دیگر مبانی زلال بینش و منش امام خویش را از زبان خود آن حضرت می شنوند و به خاطر غفلت از این رهنمودهای پیامبرانه و معجزه گون انگشت ندامت و حسرت به دندان گزیده و خط حرکت خود را اصلاح می کنند، بلکه از همه بااهمیت تر، سیراب شدن روح حق جو و ذهن پرسش گر نسل های سوم و چهارم انقلاب است که امام راحل(ره) را ندیده اند و با مشاهده و شنیدن رهنمودهای آن بزرگوار، «نقشه راه» را براساس بینش زلال و ملکوتی امام(ره) به دست آورده و در مقابل ترفندها و خیانت های گندم نمایان جوفروشی که زیر تابلوی خط امام(ره)، نسخه وارداتی جین شارپ و رابرت هلوی و جرج سوروس صهیونیست را به بازار مکاره فتنه اخیر آورده اند، بیمه می شوند و صدالبته، سران فتنه و برخی از خواص آلوده نیز با پخش مستقیم و بی واسطه رهنمودهای حضرت امام(ره) دیگر امکان سوء استفاده از نام مبارک ایشان را پیدا نکرده و رسواتر از گذشته خواهند شد که شده اند.
اکنون باید به جناب سیدحسن خمینی عرض کرد که کجای این ماجرا، حضرتعالی را نگران کرده است؟ رسوایی سران فتنه؟! بیداری و هوشیاری نسل های سوم و چهارم انقلاب و رویکرد آنان به خط زلال حضرت امام؟! واگویه دوباره نظرات ملکوتی و گره گشای آن حضرت؟! و...؟! اگر هیچکدام از این موارد باعث نگرانی جنابعالی نشده است- که نشده و نباید بشود- پس علت نگرانی شما چیست؟!
2- در برنامه شاخص که با استقبال و قدردانی گسترده مردم روبرو شده است، نظرات صریح و خالی از ابهام حضرت امام(ره) درباره جنایات آمریکا و اسرائیل، خیانت گروههای تروریستی نظیر منافقین، وابستگی بهائیت به رژیم صهیونیستی، آمریکایی بودن نهضت آزادی و بنی صدر، ماجرای عبرت انگیز آیت الله منتظری، جنایات مهدی هاشمی، ضرورت تردید نسبت به حمایت بیگانگان از شخصیت ها و گروههای سیاسی، توبیخ کسانی که با بیگانگان پیوند می خورند و انتخابات را زیر سؤال می برند، ملامت و نهیب به جریاناتی که ادعای حمایت از نظام اسلامی دارند و علیه نظام دست به سیاه نمایی می زنند، برخورد حکیمانه و مستدل به افراد و گروههایی که سعی در حذف «اسلام» از قاموس «جمهوری اسلامی ایران» دارند، افشای چهره واقعی جریاناتی که روز عاشورا با کف و سوت، به ساحت حضرت امام حسین(ع) اهانت می کنند، خروش و عتاب نسبت به آنان که می کوشند با طرح شعارهای فرعی، شعار مرگ بر آمریکا را حذف کنند و... مطرح شده است.
اکنون باید از نوه محترم حضرت امام(ره) پرسید کجای این سخنان و رهنمودهای روشنگر و گره گشای امام راحل(ره) به نظر حضرتعالی «اشکال»! دارد؟! مگر جنابعالی نظرات مبارک حضرت امام(ره) در موارد یاد شده را قبول ندارید؟! و خدای نخواسته- و با عرض پوزش- آمریکاو اسرائیل و منافقین و بهایی ها را دشمن اسلام و انقلاب و نظام نمی دانید؟! و یا نستجیربالله با حذف اسلام از قاموس «جمهوری اسلامی ایران»، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)،... موافق هستید؟! به یقین، نظر جنابعالی چنین نیست، بنابراین بفرمائید ایراد شما به پخش این سخنان حضرت امام(ره) چیست؟!
3- سران فتنه و سازمان های سیا و موساد و MI6 که به گواهی اسناد غیرقابل انکار، مدیریت فتنه اخیر را برعهده داشته اند، حق دارند از پخش سخنان حضرت امام(ره) عصبانی و سراسیمه باشند، چرا که فتنه گران با پخش نظرات صریح آن بزرگوار نمی توانند پیروی بی کم و کاست خود از آمریکا و اسرائیل و ائتلاف آشکار خویش با منافقین و بهایی ها و سلطنت طلب ها و نهضت آزادی را زیر پوشش تظاهر به خط امام(ره) پنهان کنند و از اینکه با وجود نظر مبارک امام(ره) نسبت به آقای منتظری، از او به عنوان «پدر معنوی جنبش سبز» یاد کرده اند- خجالت که چه عرض کنم!- خیانت خود را افشا شده می بینند و...
اما، جناب سیدحسن خمینی چرا از پخش این سخنان حضرت امام(ره) ابراز نگرانی می فرمایند؟!
4- جناب آقای سیدحسن خمینی در نامه خود نوشته اند «چنانکه از منابع موثق شنیده ام، برنامه ای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش می شود و به گونه ای غیرصادقانه و تحریف آمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است»... که گفتنی است؛
الف: همانگونه که نوه محترم حضرت امام(ره) تاکید می کند، ایشان، خود برنامه شاخص را ندیده اند! و به نوشته خودشان « از منابع موثق شنیده اند»! و اشاره نمی کنند که این «منابع موثق»! چه کسانی بوده اند؟ آیا در این مسئله حیاتی و حساس می توان به «منابع موثق»! بدون ذکر نام آنها استناد کرد؟ با این حساب، اعتراض آقای سیدحسن خمینی، اعتراض خود ایشان نیست، بلکه اعتراض آن منابع- به قول ایشان- موثق! است که معلوم نیست چه کسانی هستند؟!
ب: متاسفانه، طی چندماه اخیر و به گواهی اخبار رسماً منتشر شده، جناب سیدحسن خمینی با برخی از عوامل اصلی فتنه پس از آزادی موقت آنها، دیدار صمیمانه و دلجویانه داشته اند و از آنجا که این افراد و سران فتنه به شدت از روشنگری های حضرت امام(ره) آسیب دیده و رسوا شده اند، این احتمال پیش کشیده می شود که مبادا، «منابع موثق»! مورد اشاره نوه محترم امام(ره) همین دشمنان تابلودار حضرت امام(ره) باشند! کاش حجت الاسلام سیدحسن خمینی نام این منابع موثق را بیان می کردند تا ملت جایگاه آنها را در فتنه اخیر ارزیابی کنند. چرا که فقط سران فتنه و مدیران بیرونی آنها از پخش سخنان روشنگر حضرت امام(ره) لطمه دیده اند و چنانچه آقای سیدحسن خمینی، خود این برنامه ها را مشاهده می کرد به یقین نگرانی و سراسیمگی دشمنان امام(ره) را به عنوان نظر «منابع موثق» مطرح نمی کرد و حرمت و ساحت مبارک امام راحل(ره) را نمی شکست.
ج: فرموده اند که صداوسیما به گونه ای غیرصادقانه و تحریف گونه، شخصیت امام خمینی(ره) را مخدوش کرده است!! که باید پرسید؛ مگر آنچه از صداوسیما پخش شده است، عین و متن سخنان حضرت امام(ره) نیست؟ بنابراین تهمت «غیرصادقانه» چیست؟!
از سوی دیگر، در این موارد، حضرت امام(ره) تکلیف ملت را مشخص کرده و در وصیت نامه سیاسی- الهی خویش تاکید فرموده اند که یکی از اصلی ترین ملاک ها و معیارها برای ارزیابی صحت آنچه به ایشان نسبت می دهند، سخنانی است که از طریق سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است، یعنی همان که حضرتعالی با کم توجهی و بی دقتی، آن را غیرصادقانه!! نامیده اید.
جناب سیدحسن خمینی دراین نامه به پخش «تحریف گونه»! بیانات حضرت امام(ره) از سیمای جمهوری اسلامی نیز اشاره کرده است که با توجه به پخش متن سخنان امام راحل(ره) و تاکید آن بزرگوار بر ملاک و معیار بودن آن، معلوم نیست نوه محترم امام(ره) از کدام تحریف!! سخن می گویند؟! و با عرض پوزش باید گفت؛ تحریف آشکار نظرات مکتوب و مضبوط حضرت امام(ره) بارها از سوی افرادی نظیر آیت الله صانعی، آقای محتشمی پور و... صورت پذیرفت ولی جنابعالی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) برخلاف مسئولیتی که دارید در مقابل این تحریف ها سکوت فرمودید و حتی بعد از آن که کیهان متن مکتوب و مضبوط رهنمودهای حضرت امام(ره) در صحیفه را با متن اظهارات تحریف کنندگان منتشر کرده و تحریف آشکار نظرات مبارک ایشان را به طور مستند اعلام کرده بود، نیز مؤسسه نشر آثار زحمت دفاع از نظر امام(ره) و مقابله با تحریف کنندگان را به خود نداد!
5- به یقین نوه محترم امام راحل(ره) در صحت نظرات پخش شده آن بزرگوار تردیدی ندارند ولی ظاهراً پخش آن را به مصلحت نمی دانند. ایشان نوشته اند، این بخش از سخنان حضرت امام(ره) به چهره رئوف و مهربان آن بزرگوار لطمه می زند! که باید گفت؛ اگر به اعتقاد ایشان، بیان حال منافقان، شرح ترفند دشمنان، ضرورت هوشیاری نسبت به توطئه آنان و لزوم برخورد با فتنه انگیزان، لطمه زدن به چهره ملکو تی حضرت امام(ره) است، نظرتان درباره آیات فراوانی از قرآن کریم و احادیث و روایات بی شماری از رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) که دقیقا به بیان همین مسائل اختصاص دارد چیست؟ آیا معتقدید که این آیات و روایات نیز باید از قرآن و احادیث معصومان(ع) حذف شود؟! قطعاً چنین نظری ندارید.
6- و بالاخره، نگارش این بند از یادداشت برای نگارنده نیز بسیار تلخ و ناگوار است، اما ساحت قدسی حضرت امام(ره) والاتر و ملکوتی تر از آن است که این نکته ناگفته بماند، و آن این که به گفته خداوند سبحان، «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه... نزدیکترین مردم به حضرت ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی می کنند.» - آیه 68 آل عمران- بنابراین رابطه نسبی با حضرت امام(ره) اگر چه محترم است ولی محترم تر از آن پیروی و تبعیت از امام راحل(ره) است و هر که تابع تر، به حضرت امام(ره) نزدیکتر.
روزنامه کیهان ـ 19/11/1388
حسین شریعتمداری
مقدمه:
به تازگی شبکه ای به نام فارسی 1 از طریق ماهواره هات بیرد قابل دریافت شده است. این شبکه پس از مدتی تبلیغ و در انتظار نگه داشتن مخاطبان فارسی زبان خود بالاخره در روز شنبه 10 مرداد برابر با اول آگوست 2009 برنامه های خود را شروع کرد. برنامه های این شبکه اغلب شامل پخش سریال های خانوادگی و تفریحی کشورهای مختلف از جمله آمریکا و کره به زبان فارسی (دوبله) و نیز موزیک ودیوهای خاص می باشد. متأسفانه بدلیل ناآگاهی مخاطبین از اهداف پیدا و پنهان گردانندگان این شبکه در حال حاضر شبکه فارسی 1 مخاطبین بسیاری را از میان جوانان و بخصوص خانواده ها به خود اختصاص داده است. این می تواند هشدار و زنگ خطری جدی برای متولیان رسانه ملی محسوب شود و رسالت ایشان را در ارتقای کیفی برنامه های تولیدی سیما افزایش دهد.
مدیریت شبکه فارسی 1
از نکات قابل توجه در خصوص شبکه فارسی 1 مدیریت و شیوه اداره این شبکه است. به نظر نگارنده دانستن برخی اطلاعات در این خصوص ضمن اینکه می تواند جالب باشد شاید بتواند در تشریح اهداف و نیات پنهان این شبکه برای مخاطبین موثر واقع شود. شبکه فارسی 1 متعلق به فردی به نام روبرت مرداک امپراطور رسانه ای و چهارمین مرد قدرتمند آسیاست. دفتر مرکزی این شبکه در هنگ کنگ قرار دارد و توسط کمپانی معروف استار متعلق به نیوز کورپریشین واقع در نیویورک و با همکاری شرکت افغانی موبی متعلق به خانواده محسنی اداره می شود.
اما روبرت مرداک کیست؟ روبرت مرداک یهودی استرالیایی الاصلی است که به سلطان شیطانی رسانه ها معروف است او دارای 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان مختلف است که روزانه حداقل 300 میلیون مخاطب را به خود جلب می کند. همینطور مسئولیت 100 روزنامه و مجله معتبر همچون دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، ساندی تایمز، نیویورک پست و نیز شبکه های خبری معروفی همچون فاکس، فاکس نیوز و اسکای نیوز و سایت هایی همچون "مای اسپیس" بر عهده این فرد است. روبرت مرداک که از صهیونیست های بسیار با نفوذ در دنیاست بارها شخصاً به دخالت در امور دیگر کشورها از طریق همین شبکه افسانه ای رسانه ای اذعان داشته است که شاید یکی از مهمترین این کارکردها اثرگذاری و هدایت افکار عمومی توسط شبکه فاکس نیوز در جریان جنگ آمریکا علیه عراق باشد.
شخصیت عجیب مرداک بسیار قابل تأمل است او در عین حالی که هدایت بزرگترین بنگاه های خبری را بر عهده دارد بیشترین تمرکز خود را بر برنامه های تفریحی ـ سرگرمی نهاده است. در عین حال پر تیراژ ترین مجله انگلیسی یعنی نیوز آوورلد که یک مجله جنسی است متعلق به اوست و همینطور پر تیراژترین انجیل جهان توسط انتشارات او (واندروان) در آمریکا به چاپ می رسد. همین اندک به خوبی بیانگر آن است که لقب سلطان شیطانی رسانه ها لقب برازنده ای برای مرداک است.
شبکه فارسی 1 با اهدافی هولناک
در حال حاضر شبکه فارسی 1 ظاهراً برنامه های خود را برای مخاطبان فارسی زبان افغان، تاجیک و ایران تهیه و پخش می کند، لیکن به خوبی مشخص است تمرکز اصلی برنامه ها بر روی مخاطبان ایرانی است. برنامه های این شبکه فارسی شامل پخش سریال های تفریحی و خانوادگی صرف با دوبله فارسی و نیز موسقی تصویرهای خاص با محتوای جنسی و خشونت می باشد. از این بابت این شبکه نسبت به دیگر شبکه ها، حتی شبکه 24 ساعته ام بی سی پرشیا که پیش از این پخش فیلم های سینمایی روز هالیوود با زیرنویس فارسی را در ماهواره عرب ست آغاز کرده بود متمایز است.
ویژگی های این شبکه را از دو نظر می توان بررسی کرد:
1- شاخصهای ظاهری
- این شبکه برای اولین بار اقدام به دوبله آثار نمایشی روز اروپا، آمریکا و آسیای جنوب شرقی به زبان فارسی نموده است. اگر چه کیفیت این دوبله ها بسیار ضعیف و غیر قابل مقایسه با دوبله فیلم های خارجی در داخل ایران است لیکن در مقایسه با شیوه زیرنویس فارسی این آثار که در دیگر شبکه ها صورت می گیرد توانسته است نظر مخاطبین خود را به نوعی جلب کند. پیش بینی می شود به تدریج شبکه فارسی 1 تلاش کند این نقیصه را نیز رفع نماید و به کیفیت دوبله آثار پخش شده بیافزاید.
- از ویژگی های دیگر این شبکه پخش سریال های طولانی مدت و دنباله دار خانوادگی و تفریحی معمولی است که مخاطب اصلی آن خانواده ها بوده و با هدف کاملاً تفریحی تهیه و پخش می شوند. بخشی از برنامه های این شبکه هم به پخش موزیک ویدئوهایی اختصاص دارد که غالباً مضامین جنسی و خشونت را به تصویر می کشند.
- استفاده از وله های خاص غالباً با غلبه رنگ های صورتی از ویژگی های دیگر برنامه های این شبکه است. رنگ صورتی خصوصاً آنجا که در کنار رنگ های تیره ( مشکی ) قرار می گیرد از رنگهای ویژه و مورد توجه شبکه های پورنو بوده و به شدت در تولیدات بصری (مجله ها، سایت ها و ...) با موضوعات جنسی به کار می رود. برخی روانشناسان معتقدند رنگ صورتی بخصوص در مجاورت رنگ تیره بر انگیزاننده حس و غریزه جنسی در مخاطب است.
2- شاخص های محتوایی
به هیچ عنوان نمی توان پذیرفت آقای روبرت مرداک یکی از بزرگترین مردان رسانه ای جهان تنها با هدف سرگرم کردن مخاطبان فارسی زبان جهان شرکت های متعددی در دبی، هنگ کنگ و نیویورک فعال کرده باشد و شبکه ای خاص را بر روی یکی از بهترین فرکانس های ماهواره ای هات برد راه اندازی نموده باشد اما هیچ هدف خاصی را پیگیر نباشد. شبکه فارسی 1 اولین شبکه ای است که به طور تخصصی تمام تمرکز خود را بر روی خانواده ها نهاده است و اگر قرار است جوانان را نیز مورد هدف قرار دهد آنها را در کنار خانواده مورد توجه قرار می دهد.
مدیریت شبکه فارسی 1 با دقت و وسواس خاصی برنامه های خود را انتخاب می کند و آنچنان محتوای این سریالها برایشان مهم است که و به طور شتابزده و با دوبله ای نازل اما با سرعت در اختیار بینندگان فارسی زبان قرار می دهد. نگاهی به این سریال ها به خوبی نشان می دهد که تمام آنها در پرداختن به موضوعات ذیل مشترکند و به نظر می رسد قرار است در فارسی 1 به هیچ موضوعی غیر از این پرداخته نشود:
- ترویج خانواده های بی سامان و لجام گسیخته در مقابل ساختار سنتی خانواده
- ترویج و عادی جلوه دادن خیانت زن به همسرر و البته شوهر به زن
- بی اهمیت جلوه دادن احترام به والدین
- عادی جلوه دادن رابطه جنسی دختر و پسر قبل از ازدواج تا حد باردار شدن دختر خانواده
- هویت زدایی از مفهوم خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی مستقل و مؤثر
- عادی جلوه دادن سقط جنین برای دختران قبل از ازدواج به عنوان راه حلی طبیعی برای رفع دلهره های احتمالی در روابط جنسی دختر و پسر
- تعصب زدایی از کانون خانواده و ترویج بی تفاوتی نسبت به حریم خانواده
- ترویج مفهوم زندگی با دیگران به جای ازدواج ( جالب است بدانیم این مفهوم سالهاست در برخی تولیدات روتین تلویزیونی خودمان هم تبلیغ می شود).
- ترویج فمینیسم و کم رنگ کردن نقش مرد در جامعه در حد کسی که تنها جهت رفع نیازهای جنسی زن خلق شده است!
- مخدوش نمودن رابطه فرزندان پسر و دختر در خانواده
- افزایش تأثیر پذیری جنسی و خشونت در جوانان و نوجوانان بخصوص از طریق پخش موزیک ویدئوهای خاص
- پی ریزی و ایجاد آمادگی ذهنی تفکر شیطان پرستی در نوجوانان و جوانان
کانون خانواده از مهمترین پایه های جامعه در کشورهای اسلامی و به خصوص ایران عزیزمان است و به خوبی مشخص است که گردانندگان این شبکه بر اهمیت این پایگاه مقدس در جامعه اسلامی واقفند و با مورد هجوم قرار دادن آن برنامه دراز مدتی را در ذهن طراحی نموده اند.
سخن پایانی
اگر به دقت برنامه های مختلف شبکه های فارسی زبان خارج از کشور را پیگیری کرده باشیم الحق باید بگوییم تنها جای چنین شبکه ای خالی بود!! شبکه فارسی 1 حلقه مفقوده حمله رسانه ای غرب و در رأس آن صهیونیست را علیه ایران اسلامی تکمیل می کند. حلقه ای که مشخصاً خانواده را در کانون توجه خود قرار داده و با هدف منفعل و منحرف نمودن آن، تهیه و پخش می شود.
شبکه فارسی 1 در ادامه همان سناریوی از پیش طراحی شده ای شکل می گیرد که سالها پیش رهبر انقلاب از آن به عنوان تهاجم و شبیخون فرهنگی یاد کردند و امروز بیش از هر روزی نمودهای بارز این تفکر شیطانی را احساس می کنیم اما در این کارزار لازم است از اسباب و ادوات خاص خود برای مقابله و حتی تهاجم بهره جست. این ابزار چیزی نیست جز رسانه.
متأسفانه رسانه ملی در تولید برنامه های ویژه خانواده چندان موفق نبوده. اگر چه در طول سالیان گذشته برنامه های خوب و مخاطب پسند و پر محتوایی تهیه و تولید شده است اما این امر از تداوم لازم برخوردار نبوده و به طور مشخص از استراتژی قوی و از پیش تعیین شده ای متناسب با نیاز روز تبعیت نکرده است. لازم است رسانه ملی در تعریف خود از برنامه های با موضوع خانواده بازنگری جدی به عمل آورد و ضمن شناخت دقیق نیازهای مخاطبین (به خصوص زن خانواده و جوان) به تولید برنامه های روتین و جذاب همت گمارد.
صدا و سیما می تواند با تولید برنامه های مناسب و هدفمند و با بهره گیری از نظرات کارشناسان و منتقدین، رسانه های خارجی را با چالشی جدی مواجه سازد. بی شک بسیاری از مخاطبین به دنبال پر نمودن اوقات فراغت خود به جستجو در کانال های ماهواره ای می پردازند و در این بین است که ناخودآگاه متوجه برنامه هایی می شوند که بر خلاف ظاهری فریبنده به شکار ارزش های متعالیشان خیز برداشته اند اینجاست که رسالت رسانه ملی دو چندان می شود.
به نظر می رسد توجه به راهکارهای ذیل می تواند برای برنامه سازان و برنامه ریزان رسانه ملی مفید باشد:
- توجه به تولید سریال های خانوادگی جذاب و طولانی مدت روتین (به عنوان یکی از نمونه های بارز این سریال ها می توان از مجموعه نرگس نام برد)
- توجه به محتوای برنامه ها با در نظر گرفتن لزوم ارائه غیر مستقیم پیام
- بهره گیری از فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی در تولید برنامه های جذاب (به عنوان مثال سریال بر بام آسمان ویژه زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی نمونه خوبی از این تولیدات بود)
- توجه ویژه به برنامه های ظنز خصوصاً طنزهای فاخر (بد نیست اشاره کنیم هنگام پخش سریال طنز شبهای برره صدای آمریکا در کنداکتور خود تغییراتی ایجاد می کرد تا برنامه های مهمی در آن ساعت پخش نشود)
- توجه ویژه به پخش موسیقی های اصیل متناسب با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی
- توجه ویژه به برنامه هایی با موضوع تفریحی سرگرمی از طریق تولید برنامه هایی در ساختارهای جذاب مسابقه ای
- توجه ویژه به تولید و پخش برنامه های ورزشی جذاب برای جوانان و خانواده ها به غیر از فوتبال
- همچنین لازم است رسانه ملی تولید برنامه هایی را که بتواند در آن واحد پدر، مادر، دختر و پسر یک خانواده را در کنار هم بنشاند نیز همت گمارد.
و السلام
رضا سیف پور
به نقل از تابناک
بر شیپور شبهه دمیدن ترجیع بند فتنه گران در طی ماه های پس از انتخابات است تا آنجا که با تکرار شبهات-که تنها شبیه حق است و بر پایه باطل بنا نهاده شده است - و گرم نگه داشتن فضای دودلی و شک، به اقتضای زمان از دل آن شبهات، شبهه جدیدی را خلق می کنند و این دور باطل می چرخد تا نطفه شبهه ای دیگر بسته شود و این جماعت که پس از گذشت 7 ماه از انتخابات هیچ دلیلی - یا دست کم قرینه و نشانه ای - بر ادعای بزرگ تقلب در انتخابات ارایه نکرده است؛ اکنون به منظور فرار از مسئولیت جزایی که در پی اغتشاشات و آشوب ها رخ داده است به این بهانه متوسل شده اند که اگر وزارت کشور در راستای اصل 27 قانون اساسی مبنی بر «آزاد بودن راهپیمایی ها و تشکیل تجمعات» به معترضین اجازه قانونی راهپیمایی پس از 22 خرداد را می داد اقدامات بعدی در روز قدس، 13 آبان، 6 1 آذر، روز عاشورا اتفاق نمی افتاد؛ در این باره ذکر نکاتی راهگشا خواهد بود:
1ـ اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر می دارد: «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است» بنابراین بدیهی است که دو شرط
1ـ بدون حمل سلاح و 2ـ عدم اخلال در مبانی اسلام، رعایت گردد. علاوه بر آن برای عینیت یافتن این حق باید دیگر قوانین و مقررات موضوعه کشور که در این راستا و منطبق با قانون اساسی به تصویب نهاد قانون گذاری رسیده است مورد توجه قرار بگیرد. اشکال جماعت مذکور این است که می خواهند تنها بر اصل 27 قانون اساسی استناد کنند اما وجود قانون عادی در این زمینه را نادیده بگیرند.
برای اجرایی شدن مفاد اصل 27 قانون اساسی در سال 60، 61 قانون و آیین نامه ای در این خصوص تدوین شده است.
قانون فعالیت احزاب، جمعیت ها و انجمن های سیاسی، صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های مصوب 7/6/1360 به موضوع برگزاری راهپیمایی و تشکیل اجتماعات اشاره دارد و در تبصره 2 ماده 6 این قانون مقرر گردیده است:
«برگزاری راهپیمایی ها با اطلاع وزارت کشور بدون حمل سلاح در صورتی که به تشخیص کمیسیون ماده 10 مخل به مبانی اسلام نباشد و نیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارک های عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است»
همچنین بر طبق ماده 30 آیین نامه اجرایی قانون احزاب، درخواست برگزاری راهپیمایی و اجتماعات باید یک هفته قبل از انجام راهپیمایی کتبا و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده گروه به وزارت کشور تسلیم شود.
در همین ارتباط؛ ماده 31 همین آیین نامه تصریح می دارد که گروه برای انجام راهپیمایی یا تشکیل اجتماعات باید تعهدی مبنی بر عدم حمل سلاح و عدم اخلال نسبت به مبانی اسلام و امنیت به وزارت کشور تسلیم نماید. خب، با این اوصاف و روشن بودن ضوابط قانونی که هر «حقوق» نخوانده ای هم می تواند آن را به درستی استنباط کند و موضوع را بفهمد معلوم نیست که چرا این جماعت با ژست قانون گرایی بر نقض قانون اصرار و پافشاری دارند!
2ـ برخی از این جماعت هم که نتوانسته اند مرّ قانون در زمینه تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها را نادیده بگیرند با صغری و کبری چیدن های ناروا این نتیجه مضحک را گرفته اند که قانون احزاب و آیین نامه اجرایی آن ناقض اصل 27 قانون اساسی است و اعتباری ندارد!!
این در حالی است که طبق اصل 96 قانون اساسی، تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس با احکام اسلام و همچنین تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی برعهده شورای نگهبان است و قانون احزاب در سال 60 به تایید شورای محترم نگهبان رسیده و در همین راستا هیئت دولت نیز بر آیین نامه اجرایی آن مهر تایید زده است.
بنابراین شکی باقی نمی ماند که برگزاری راهپیمایی و تجمعات در گرو مجوز و موافقت وزارت کشور است و تشخیص دو شرط «بدون حمل سلاح» و «عدم اخلال در مبانی اسلام» برعهده کمیسیون ماده 10 می باشد و در این میان تفسیرهای شخصی و سلیقه ای در جهت منافع حزبی و جناحی موضوعیت ندارد.
3ـ سوال اساسی اینجاست که آیا مدعیانی که خواستار برگزاری راهپیمایی بودند شرایط و تشریفات قانونی را رعایت کرده اند؟ آیا ارسال تقاضای مخدوش، یا امضاهای مجهول و در برگه های بدون مهر و سربرگ و بدون شماره و تاریخ رعایت مفاد ومرّ قانون است؟
چطور می شود که تنها سه روز پس از انتخابات آقایان به خود اجازه می دهند با تحریک هوادارانشان اردوکشی خیابانی و غیرقانونی به راه بیندازند؟
مگر طبق همان قانون اساسی که آقایان از آن دم می زنند و ندای «وای قانون اساسی»! سر می دهند نظارت بر انتخابات و رسیدگی به شکایت کاندیداهای معترض و در نهایت تایید صحت انتخابات یا عدم تایید آن بر عهده شورای نگهبان نیست؟ اگر هست - که هست - پس برای این قانون گریزی بزرگ چه جوابی دارند؟
4ـ بدون تردید بر شیپور شبهه دمیدن و به بهانه های واهی و پوچ متوسل شدن نمی تواند بر جرایم کوچک و بزرگ فتنه گران که در 7 ماه گذشته مرتکب شده اند سرپوش بگذارد. امروز فریاد بلند ملت که در 9 دی ماه 88 خواستار محاکمه و مجازات فتنه گران و آشوبگران و سرکرده های آنها شده اند کماکان بر بلندای وجدان جامعه طنین انداز است و آحاد مردم تا اجرای مجازات آنها کوتاه نخواهند نشست.
سیف الدین کامیاب دانش آموخته رشته حقوق
حدود دو ساله که مطلب نذاشتم. نمی رسم. وقت ندارم. سرم شلوغه. شاید بتونم دوباره شروع کنم.
شاید سیاسی بنویسم و بعضی چیزا رو بگم.
شما هم با نظراتتون کمکم کنین.
یا حسین . . .
بعد از یه غیبت طولانی باز هم تونستم بیام. بالاخره زن و زندگیه دیگه . . .

نظرات ()